دلتنگ و حزین و دردمندم کردی
مجروح به زخم نیشخندم کردی
بند تن من ز هم گسستی
قلبی که سپرده بودمت شکستی
همراه شدی تو با زمانه
راندیم به زور و تازیانه
بر بی کسی ام نظر نکردی
از آه دلم حذر نکردی
من جز تو نداشتم پناهی
محکوم شدم به بی گناهی
من می روم امشب از کنارت
دل می برم از تو و دیارت
ای جان و دلم خدانگهدار
چشمان مرا به یاد بسپار .
صفر معدل زندگی فرزندان بی کس احتیاج...
صفر کاریکاتور چکش درب مدرسه ها ،
که بروی فرزندان احتیاج ،
بســــــته است...
صفر ، بیست، دو گم کرده ای
که کمر تمنای فرزندان فقر را،
در کمرکش تمنای زندگی های بی پناه
در هم شکسته است...
بغضش میترکد ... چهرهاش را از زنش میپوشاند ... گریه امانش نمیدهد
و من صحبت را قطع کرده، به عینکش چشم میدوزم ... کت رنگباختهاش که
دیگر رمق گرم کردن را ندارد، دمپاییهایی که از راه رفتن خسته شدهاند و پوست
دست و صورتش که از سرما ترک برداشته ...
- به اثاث خانهاش نگاه میکنم، کمدی که روزی افتخار نگهداری کت و شلوار دامادی
را داشت و امروز سر بر زمین گذاشته، تکّه تکّه شده و میسوزد تا خانه را گرم کند،
یخچالی که پشت به رهگذران گذاشته شده و وظیفهی دیوار را بر عهده دارد، دو صندلی
خسته از نشستنهای متمادی کار فرش، پشتی و تختخواب و نایلونی که کار سقف و
پنجره را انجام میدهند ...
- زن خانه برای مهار کردن گرمای داخل (( اتاق شیشهای )) گوشههای نایلون را وارسی
میکند و هر منفذی را با ترفندی میگیرد و مرد خانه به اجاق نفت میریزد تا شاید جانی
دوباره بگیرد و خانه را گرم کند ...
- سرما امان زن را میبرد و فریادزنان میگوید: کبریت رو بده، یخ کردم ... و با شنیدن این
حرف انگشتان مرد قدرت میگیرند و از میان خیل خواستههای بیجواب خانه، این درخواست
زن را اجابت میکند ... مرد خانه خجالت زده آرام میگیرد و به فکر فرو میرود ...
- مرد قاب خالی را که روزی عکس دوران جوانی را تزیین میکرد به درون آتش میاندازد،
شعله زبانه میکشد و چوب کندهکاری را میبلعد ... ولی قاب دوران جوانی هم جوابگوی
سرما نیست ...
وقتی شبهنگام در خانههای گرم و بهاری خود سر بر بالین میگذاریم،
باید بدانیم که همسایهمان گرسنه و خسته، روی صندلی شکسته به خواب رفته است ...
در این گوشهی خلوت، زیر پوست این شهر لعنتی، همه چیز بوی رطوبت و غم میدهد،
بوی بیکسی ... و دقیقا این زمان است که (( لحظهها سالها طول میکشند تا سپری شوند. ))
هر کدام از ما اگر کمی - فقط کمی - چشمهایمان را باز کرده و دقّت کنیم خواهیم شنید که کسی
در همین نزدیکیها فریاد میزند:
آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!
یک نفر در آب دارد میسپارد جان.
یک نفر دارد که دست و پای دائم میزند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که میدانید.
...
چشم بگشایید.
این تو محله ما بود گنده لات میشداااااا....نه غلام
بابا چه خفنه!!آدم میگرخه

ادامه ی عکس ها در ادامه مطلب
ادامه مطلب...
از يارو ميپرسن ساعت چنده؟ يارو بلد نبوده ميگه : بدو بدو ديرت شد!!
---------
به يكي ميگن با خمير جمله بساز ميگه من بلد نيستم ولي ميتونم نون بسازم
----------
غضنفر ميره مسجد وقتي مياد بيرون ميبينه كفشش نيست ميگه 4 حالت داره 1 نيامدم 2بدون كفش اومدم 3 اومدم رفتم 4 بعدن ميام
----------
1بار 3تا خر ميرن صحرا 2تا گاو برميگردن.
----------
طرف داشته دنده عقب با ماشين از كوه ميرفته بالا بهش ميگن چرا دنده عقب ميري ميگه آخه مي ترسم بالا جا نباشه نتونم دور بزنم بعدا وقتي مي خواسته پايين بياد باز مي بينن داره دنده عقب مي ياد ميگن الان چرا دنده عقب مي ياي ميگه اخه بالاي كوه جا بود تونستم دور بزنم
----------
يك روز همه ميرن شكار تمسا هيچ كس نمتونه تمسا پيدا كنه واسه شگار ميبينن كه طرف رفته گشه ديوار يك مارمولك را گير اورده هي ميزنه تو گوشش بهش ميگه بگو بابات كجاست بگو بابات كجاست
----------
غضنفر ميره تلويزيون بخره ميگه آقا تلويزيون رنگي داري مرده ميگه آره طرف ميگه پس يه قرمزشو بده
----------
غضنفر داشت سخنراني مي کرد که : هرکس چند زن داشته باشد به همان تعداد چراغ در بهشت برايش روشن مي شود. ناگهان در ميان جمعيت ، زن خود را ديد. هول کرد و گفت : البته هرگز نشه فراموش لامپ اضافي خاموش
----------
به غضنفر میگن ترمز ABS چیه؟ میگه تو سرعت های زیاد و سر پیچ ها کار حضرت ابوالفضل رو می کنه!!!
----------
غضنفرميره لباس فروشي، ميگه: ببخشيد شلوار نخي داريد؟
يارو ميگه: بعله. تركه ميگه: بيزحمت دو نخ بدين!
----------
به غضنفر خبر ميدن كه بابات مرده، ميگه: آخ جون... از فردا تريپ مشكي با عينک دودي !
----------
غضنفر ميره تو صف نونوايي، شاطر نونوائی ميگه: نون تا اينجا بيشتر نميرسه، بقيه برن. طرف ميگه: ببخشيد اگه ميشه جمعتر وايسين نون به ما هم برسه
----------
سبيل:
بعضي از مردان مانند هركول پوآرو با سيبيل خوش تيپ ميشوند. هيچ زني وجود ندارد كه با سبيل زيبا
بنظر برسد.
اسامي مستعار:
اگر سارا، نازنين، عسل و رويا با هم بيرون بروند، همديگر را سارا، نازنين، عسل و رويا صدا خواهند زند.
اگر بابك، سامان، آرش و مهرداد با هم بيرون بروند، همديگر را گودزيلا، بادام زميني، تانكر و لاك پشت
صدا خواهند زد.
دخترک اسب نجیب چشم را در فراسوی نگاهش بسته بود
در دل او رعد و برق دردها چشم او ابریتر از پاییز بود
فکر دیشب بود، دیشب تا سحر بارش باران شب یکریز بود
سقف خانه چکّه میکرد و پدر رفت روی بام تعمیری کند
شاید از شرم زن و فرزند خویش رفت بیرون، بلکه تدبیری کند
وقت پایین آمدن از پشتبام نردبان از زیر پایش لیز خورد
دخترک در فکر دیشب غرق بود ناگهان دستی به روی میز خورد
بعد از آن هم سیلی جانانهای صورت بیجان دختر را نواخت
رنگ گلهای نگاهش زرد بود از همین رو رنگ و رویش را نباخت
لحن تندی با تمام خشم گفت: تو حواست در کلاس درس نیست
بعد هم او را جریمه کرد و گفت: چارهی کار شماها ترس نیست
درس آنروز کلاس دخترک باز باران با ترانه بوده است
بر خلاف آنهمه شعر قشنگ چشم دختر ابر گریان بوده است
شب سر بالین بابا دخترک باز باران با ترانه مینوشت
سقف خانه اشک میبارید و او میخورد بر بام خانه مینوشت ...
شب گذشته، در عالم شعر و شاعری، به آغاز همیشه برگشتم ... و خودم را در آسمانها یافتم ...
در آسمانها، در صف بیکرانی از موجودات منتظر به دریافت پروانه تولد، در انتظار دریافت پروانه تولد بودم. اما، نوبت من که رسید، پروانه ها تمام شد ...
مرا به صف دیگری فرستادند: صف درختها...
از آنجائیکه ته صف قرار گرفتم، درخت هم نشدم!
بنا شد مرا بصف دیگری حواله دهند؛ اما، از بخت بد، صف دیگری وجود نداشت.
نتیجه این شد که ماندم تنها!
یکی از فرشتگان خدا دلش بحال زار و نزارم سوخت. نگاهی به نگاه آشفته ام افکند و گفت: تو، همینطوری، بدون پروانه برو! تو هم، برگی!
خواستم بپرسم برگ چه درختی؟ برگ کدامین درخت؟ اما فرشته، ناپدید شده بود ...
« من برگی خانه بر دوشم و ولگرد ، که در بی نهایت *همیشه* هیچ درختی صاحبش نیست...
|
چگونه می توانم یک تصویر را در پس زمینه یک Drive قرار دهم؟
این کار به وسیله یک کد کوتاه در قالب یک فایل با فرمت ini قابل انجام است. ابتدا از منوی Start گزینه Run را انتخاب کنید و در آن تایپ کنید Notepad. در پنجره باز شده کد مقابل را کپی کنید:
[ExtShellFolderViews]
در خط چهارم روبروی عبارت IconArea_Image باید آدرس مکانی که عکس شما قرار دارد دقیقاً مانند مثال نوشته شود. ضرورتی ندارد که عکس در همان Drive باشد. عکس می تواند مثلاً در درایو E باشد و شما می خواهید پس زمینه درایو D را تغییر دهید. پس خط چهارم در حقیقت آدرس عکس شماست در کامپیوترتان. ابتدا عکس مورد نظرتان که مایل هستید در پس زمینه ی درایو قرار بگیرد را با یکی از نرم افزار های گرافیکی مانند فتوشاپ تغییر سایز دهید. لازم است اگر تنظیمات مانیتور شما روی 1024 در 768 پیکسل تنظیم شده ، ارتفاع عکس شما 622 پیکسل باشد. تنظیمات مانیتور خود را می توانید ار مسیر زیر متوجه شوید: Right Click on Desktop ---> Properties ---> Settings --->Screen Resolution
سایز مطلوب برای مانیتورهای معمولی 1024 در 768 پیکسل است. برای Laptop ها که اکثراً LCD هایی با تکنولوژی Wide Screen دارند تنظیمات متفاوت با مانیتورها است چرا که سایز مطلوب آن ها 1280 در 800 پکسل می باشد. هر رنگ از یک کد شش کاراکتری (مجموعه ای از اعداد و حروف) تشکیل شده است. مثلا کد رنگ سیاه شش عدد صفر است و کد رنگ سفید FFFFFF است. در خط پنجم در مقابل عبارت IconArea_Text یک کد قرار دارد. به عدد صفر اول و X که پشت آن آمده است دست نزنید. شش رقم بعدی را می توانید تغییر دهید. با تغییر این کد ، رنگ نام فایل ها و پوشه های شما تغییر می کند. اکنون که عکس خود را از نظر سایز آماده کردید و آدرس آن را در سطر چهارم کد قرار دادید و رنگ مورد نظر خود در سطر پنجم را کدگذاری کردید پنجره Notepad را ببندید و در مقابل پرسشی که می پرسد Yes را انتخاب کنید و در قسمت File Name هر چه هست پاک کنید و بنویسید Desktop.ini و فایل Desktop.ini را به هر درایوی که می خواهید کپی کنید و سپس وسط همان درایو ، راست کلیک کنید و عبارت Refresh را انتخاب کنید. تصویر مورد نظر شما همراه با رنگ نام فایل ها و پوشه ها نمایش داده می شود. شما می توانید برای هر درایو عکس جداگانه ای قرار دهید ، فقط باید برای هر درایو یک چنین فایلی به صورت جداگانه درست کنید و در آن درایو قرار دهید. ممکن است اشتباهی این فایل را بعداً پاک کنید. برای جلوگیری از این کار می توانید آن را پس از کپی کردن در درایو مورد نظر پنهان کنید. روی فایل راست کلیک و به Properties بروید. در پائین پنجره تیک گزینه Hidden را بزنید و Apply و OK کنید. سپس یک بار دکمه F5 کیبورد را بفشارید. فایل پنهان خواهد شد. |

